کلاس مهر
- ۰ نظر
- ۱۲ مهر ۰۲ ، ۲۳:۵۳
زندگی پر از فراز و نشیب است. پر از هیجان و همچنین درد است. بچهها در هر موقعیتی خنده را میبینند و در واقعیت باید این را از آنها یاد بگیریم. آنها میتوانند خیلی راحت به عقب برگردند و معمولاً هیچ چیز را جدی نمیگیرند. برای آنها زندگی فقط یک زمین بازی بزرگ است. باید به در مدارس به کودکان بیاموزیم تا پایان عمر با این طرز تفکر زندگی کنند. وقتی بزرگتر میشوند، با شروع شدن مدرسه و فشار همسالان زندگی سختتر میشود.
کودکان باید بیاموزند چطور میتوانند با خندیدن زندگیشان را بهتر کرده و با جوک تعریف کردن برای هم دیگر انجام فعالیتهای مفرح مثل کتاب خواندن، بازی کردن در پارک یا فقط حرف زدن با همدیگر درمورد زندگی، وضعیت خود را بهتر کنند. اینکه بدانند چه چیز باعث به خنده انداختن یا لبخند زدن فرزندانتان میشود رابطه شما را با آنها قویتر خواهد کرد.
مسئولیت پذیری رفتاری است که از طریق اکتساب به دست میآید. کودکان به خودی خود نمیتوانند این رفتار را کسب کنند، بلکه ضروری است به آنها این فرصت را داد که مسئولیت پذیری را ببینند، تجربه کنند، تمرین کنند تا سپس آن را با عنوان یک رفتار مناسب در زندگی خود به کار گیرند.
در ادامه مطلب فعالیت های انجام گرفته در این رابطه را که برای تحقق اهداف زیر صورت گرفته با شما در میان میگذارم:
-کارها را به درستی انجام دادن
- بهترین سعی را برای انجام هر کاری داشتن
-سهم خود را از کاری انجام دادن
- مراقبت از خود دیگران و چیزها و...
داشتن نگرش مثبت در کنار شوخطبعی عالی است. خیلی وقتها زندگی بسیار ناامیدکننده میشود و بعنوان افراد بزرگسال میدانیم که چقدر راحت ممکن است اسیر منفیبافیهای دور و برمان شویم. مخصوصاً وقتی همه چیز آنطور که ما دوست داریم پیش نرود و به آنچه که میخواهیم نرسیم، ایمانمان را برای داشتن فردایی روشنتر از دست میدهیم.
بچهها باید با اهمیت داشتن نگرش مثبت در زندگی آشنا شوند زیرا متاسفانه آدمها و اتفاقات زندگی خیلی وقتها موجب ناامیدی آنها خواهند شد. و وقتی این اتفاق بیفتد، اگر نگرشی مثبت داشته باشند، خواهند توانست در زندگی پیش رفته و ایمان داشته باشند که زندگی برایشان شادی به ارمغان خواهد آورد. داشتن نگرش مثبت با داشتن والدینی و معلمینی مثبت شروع میشود.
نشان دادن رفتار و نگرش مثبت از آموزگاران اهمیت بسیار زیادی دارد زیرا ما الگوی دانش آموزان هستیم. اگر فقط از ما حرفها یا رفتارهای منفی ببینند، آنها هم همانطور رفتار خواهند کرد و برعکس.
در یکی از کتاب های کتابخانه من ( ارزش های زندگی - تالیف و ترجمه ناصر و شهره یوسفی ) از شادی به عنوان یکی از اصول و ارزش های زندگی نام برده شده است. طوری که اگر همه ی دنیا را هم داشته باشیم ولی از شادی غافل باشیم هر تملک و خواسته ای سخت و عذاب آور است.
به همین دلیل من تصمیم گرفتم اولین میوه درخت کلاس مان را شادی نام بگذارم و شادی واقعی را برای بچه ها تعریف کنم، شادی که فقط داشتن لبخند و یا خندهی بی خبری نیست بلکه سهیم شدن با دیگران در همه ی تجربه های خوب زندگی است.
برای هر انسانی لازم است که احترام گذاشتن را بیاموزد و در زندگی خود از آن استفاده کند. احترام یعنی اینکه بدانیم ما و همه ی اطرافیان ما یگانه و با ارزش هستیم. البته قرار نیست که ما فقط به دیگران احترام بگذاریم، بلکه لازم است به خودمان هم به عنوان فردی با ارزش احترام بگذاریم.
با این مقدمه مطمئنا دریافتید که مهارتی که امروز ما در کلاسمون بهش پرداختیم « احترام » بود.
اهدافی که من از این فعالیت مد نظر داشتم:
- کمک به درک مفهوم احترام
- ارتقا دانش و آگاهی درباره ی احترام
و شناسایی راههایی که میتواند سبب توسعهی احترام شود.
از اونجائیکه بحث احترام بسیار گسترده است تصمیم گرفتم اون رو به چند بخش بخش تقسیم کنم و به هر بخش جلسه ای رو اختصاص بدم.
بعد از دقایقی گفت و گو درمورد این ارزش با بچه ها به عنوان اولین فعالیت ازشون خواستم دو به دو رو به روی هم بشینند، قرار گذاشتیم با علامت من هرکدام از بچه ها شروع به صحبت کنه ولی دوست رو به رویی اش به حرف هاش گوش نده که هیچ خودش هم راجع به یه چیزی صحبت کنه! یک دقیقه ای گذشت که دوباره با علامت من همه ساکت شدند و بعد ازشون پرسیدم که نسبت به این گفت و گو چه حسی داشتن؟!
حتما میتونید نتیجه رو حدس بزنید به قول یکی از بچه ها این که اصلا اسمش گفت و گو نبود!
در مرحله دوم برنامهای که اجرا شد این بود که در گروهای دو نفره یک نفر حرف بزنه و نفر مقابل با رفتارش نشون بده که اصلا گوش نمیده ( مشکلی که به کرات در اجتماع در بزرگسالان هم دیده میشه )
به طبع در این مرحله هم بچه ها توصیف خوشآیندی از تجربه هاشون نداشتن...
تا اینکه در مرحله سوم نفر اول شروع به حرف زدن کرد و نفر دوم به خوبی گوش داد ( حتی از بچه ها خواستم تا با حرکات صورت و نگاه شون هم به دوست شون نشون بدن که سراپا گوشن ) بعد از پایان صحبت های نفر اول، دیگری شروع به حرف زدن کرد و نوبت نفر اول بود که گوش دادن رو تمرین کنه...
از اونجائیکه در این مرحله به نتیجه ای که میخواستم رسیدم شروع کردیم به جمع بندی نظرات بچه ها و این هم نتیجه ای که برای تابلوی اعلانات مون انتخاب شد:
«احترام یعنی این که ما به حرف های دیگران گوش بدهیم و نشان بدهیم که به راستی گوش میدهیم. »
هم دلی
ما در دنیای بسیار متنوعی زندگی میکنیم. انسان های اطراف ما دارای مذاهب، زبان ها و آداب و رسوم متفاوتی هستند. همدلی یعنی: درک اینکه مهم نیست که ما در ظاهر چه قدر با هم فرق داریم، مهم این است که همه ما انسان هستیم و دوست داریم در عدالت، صلح و امنیت زندگی کنیم.
ما هم دلی را با اهداف:
-احساس همدردی با سایر مردم با وجود تفاوت هایی که دارند.
- استفاده از رفتارهای دوستانه در زندگی
- کمک به درک مفهوم هم دلی آغاز کردیم.
ما در دنیای «من می خواهم» زندگی میکنیم. من، من، من! بچهها هم در چنین دنیایی زندگی میکنند اما لزومی ندارد که آنجا بمانند. در سالهای قبل از مدرسه بچهها تقسیم کردن را یاد میگیرند.
اگر روی این مسئله در خانه تاکید شود، برای آنها دشوار نخواهد بود. اینکه به آنها یاد بدهیم به دیگران کمک کنند هم نوعی سخاوت و بخشندگی است زیرا به آنها یاد میدهد که در وقتشان بخشنده باشند.
انجام فعالیت های گروهی بارزترین فعالیت ما در کلاس برای آموزش سخاوت بوده است.
خوب میدانیم که چقدر راحت ممکن است زندگی و آدمها را کوچک بشماریم. آنقدر درگیر نقاط منفی زندگی خود میشویم که یادمان میرود برای نقاط مثبت آن شکرگزار باشیم. امروز در صحبتی که با بچه ها داشتم تصمیم گرفتیم که هر روز حتی برای کوچکترین چیزها شکرگزار باشیم، چیزهای کوچکی مثل هوا یا یک لبخند از کسی.
این کارها به آنها آموزش میدهد که برای همه چیز باید شکرگزار باشند.
جایی در مسیر بزرگ شدن، بچهها دروغ گفتن را یاد میگیرند، حتی ممکن است آن را از والدینشان هم یاد نگرفته باشند. تلویزیون، بچههای دیگر یا حتی بزرگترهای دیگر ممکن است باعث این نوع رفتارهای آنها شده باشند.
حتی میتواند یک نوع مکانیزم دفاعی برایشان باشد. اگر اهمیت صداقت را برایشان توضیح دهید و مطمئنشان سازید که همیشه برای شنیدن حرفهایشان آمادهاید، آنوقت برایشان در دسترستر خواهید بود مخصوصاً زمانهایی که میدانند کار اشتباهی انجام دادهاند. خیلی از بچهها بخاطر ترس از فریادهای والدینشان یا کتک خوردن میترسند واقعیت را با والدینشان در میان بگذارند.
ما به عنوان یک معلم باید به دانش آموزان بفهمانیم که رفتار بد آنها مطمئناً عواقبی خواهد داشت اما همیشه بخاطر اینکه شجاعت لازم برای گفتن واقعیت را داشتهاند تحسینشان میشوند.
امه به عقیده من از همه مهمتر این است که خود ما هم باید فردی صادق باشیم و این رفتار صادقانه در تمام حرکات ما نمود پیدا کند.
ارزش دیگری که ما امروز در کلاس مان بدان پرداختیم صداقت بود...